سلام خوش آمدید![]()
اگر از خطاهای خود درس نگیریم ممکن است در آینده نیز آنهههها را تکرار کنیم!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
| حکایت سیاسی انتقادی مذهبی و... اگر از آنه که از آن تو نیست به آن تعصب بورزی در همان زمان نسبت به آنچه که از آن توست غفلت ورزیده ای
|
||
|
اگر از خطاهای خود درس نگیریم ممکن است در آینده نیز آنهههها را تکرار کنیم!!!
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
بسم تعالی
چکیده مطلب: پیامبر از طرف خداوندمامور به هدایت مردمند و برای اینکه مردم رابه سوی خداوند متعال هدایت کنند نیاز مند به تشکیل حکومت در جامعه هستند زیرا با تشکیل حکومت قدرت سیاسی اجتماعی فرهنگی به دست آنها می افتد.ودر سایه این قدرت به آسانی میتوانند این وظیفه الهی را انجام دهند.پیامبر گرامی اسلام نیز در ابتدا مامور بود که این هدایت را بدون جنگ وخونریزی انجام دهد اما چون مشرکان دست از لجاجت خود بر نداشتند و تصمیم گرفتند که بجنگندوی در مقابل آنان به دفاع پرداخت پس جنگ از طرف خدا دفاعی است نه تهاجمی. ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
فصلهای پیش از این هم ابر داشت
بر کویرم بارشی بیصبر داشت پیش از اینها آسمان گلپوش بود پیش از اینها یار در آغوش بود اینک اما عدهای آتش شدند بعد کوچ کوهها آرش شدند از بلند از حلق آویزها قلبهای مانده در دهلیزها بذرهایی ناشناس و گول و گند از میان خاک و خون قد میکشند بعضی از آنها که خون نوشیدهاند ارث جنگ عشق را پوشیدهاند عدهای حسن القضاء را دیده اند عدهای را بنزها بلعیده اند بزدلانی کز هراس ابتر شدند از بسیجیها بسیجی تر شدند ای بی جان ها! دلم را بشنوید اندکی از حاصلم را بشنوید توچه میدانی تگرگ و برگ را غرق خون خویش،رقص مرگ را تو چه میدانی که رمل و ماسه چیست بین ابروها رد قناسه چیست تو چه میدانی سقوط “پاوه” را “عاصمی” را “باکری” را “کاوه” را هیچ می دانی”مریوان” چیست؟هان! هیچ میدانی که “چمران” کیست؟ هان! هیچ میدانی بسیجی سر جداست؟ هیچ میدانی “دو عیجی”در کجاست؟ این صدای بوستانی پرپر است این زبان سرخ نسلی بی سر است با همانهایم که در دین غش زدند ریشه اسلام را آتش زدند پای خندقها احد را ساختند خون فروشی کرده خود را ساختند زندههای کمتر از مردارها با شما هستم، غنیمت خوارها بذر هفتاد و دو آفت در شما بردگان سکه! لعنت بر شما باز دنیا کاسه خمر شماست باز هم شیطان اولی الامر شماست با همانهایم که بعد از آن ولی شوکران کردند در کام علی باز آیا استخوانی در گلوست؟ باز آیا خار در چشمان اوست؟ ای شکوه رفته امشب بازگرد! این سکوت مرده را درهم نورد از نسیم شادی یاران بگو از “شکست حصر آبادان” بگو! از شکستن از گسستن از یقین از شکوه فتح در “فتح المبین” از “شلمچه”، “فاو”از “بستان” بگو! از شکوه رفته! از “مهران”بگو! از همانهایی که سر بر در زدند روی فرش خون خود پرپر زدند شب شکاران سحر اندوخته از پرستوهای در خود سوخته زان همه گلها که می بردی بگو! از “بقایی” از “بروجردی” بگو! پهلوانانی که سهرابی شدند از پلنگانی که مهتابی شدند عشق بود و داغ بود و سوز بود آه! گویی این همه دیروز بود اینک اما در نگاهی راز نیست تیردان پرتیر و تیرانداز نیست نسل های جاودان فانی شدند شعرها هم آنچه می دانی شدند روزگاران عجیبی آمدند نسل های نانجیبی آمدند ابتدا احساس هامان ترد بود ابتدا اندوهامان خرد بود رفته رفته خنده ها زاری شدند زخم هامان کم کمک کاری شدند خواب دیدم دیو بیعار کبود در مسیل آرزوها خفته بود خواب دیدم برفها باقی شدند لحظههای مرده ام ساقی شدند ای شهیدان! دردها برگشته اند روزهامان را به شب آغشتهاند فصل هامان گونهای دیگر شدند چشمهامان مست و جادوگر شدند روحهامان سخت و تن آلودهاند آسمانهامان لجن آلودهاند هفته ها در هفته ها گم میشوند وهمها فردای مردم میشوند فانیان وادی بی سنگری! تیغ ها مانده در آهنگری حاصل آغازها پایان شده است؟ میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟ شعله ها! سردیم ما، سردیم ما رخصتی، شاید که برگردیم ما “یسطرون” هم رفت و ما نون ماندهایم بعد لیلا باز مجنون ماندهایم بحر مرداب است بی امواج،آی ! عشق یک شوخی است بی حلاج، آی! یک نفر از خویش دلگیر است باز یک نفر بغضش گلوگیر است باز زخمیام، اما نمک… بی فایده است درد دارم، نی لبک… بی فایده است عاقبت آب از سر نوحم گذشت لشگر چنگیز از روحم گذشت ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
http://www.upload.iran-forum.ir/uploads/1303676473.mp3
برای دانلود از این لینک استفاده کنید ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
سخنانی از امام خمینی(ره)درباره عزاداری سالار شهیدان دشمنانی که به شما القا میکنند که شما ملت گریه اید آنها از همین اینها میترسند برای آنکه گریه بر مظلوم و فریاد در مقابل ظالم است دسته هایی که بیرون آمدنداینها در مقابل ظالم آمدند قیام کردند اینها را باید حفظ کنید اینها شعار مذهبی ماست اینها اشعار سیاسی ماست که باید حفظ بشود دشمن میبیند که این مجالس روضه و ذکر مصائب مظلوم و ذکر جنایات ظالم در هر عصری مردم را در مقابل ظلم قرار میدهد و باعث این میشود که در مقابل ظلم باستند به این دلیل مخالف هستند این مصیبتها باید گفته شود این ظلمها را باید گفت باید مردم بفهمند که چه گذشت آن وقت باید هر روز این کار بشود این جنبه سیاسی اجتماعی دارد. (سیدالشهدا و اصحاب او واهل بیت او آموخته اند تکلیف را فداکاری در میدان تبلیغ در خارج میدان) ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
بخشی از سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی (درموردامام حسین(ع))
معاون قبلی رئیس سازمان سیا:به دلیل اختلافات داخلی اخراج شد وبیرون آمد و یک کتاب به چاپ رساند:به نام{برنامه ای برای بر اندازی تئولوژی انقلاب شیعی}میگفت این تحقیقاتی بود که ما در سازمان سیا انجام دادیم چون انقلاب ایران بر پایه مفاهیم عاشورایی به پا شده است و کمر ما را شکسته و ریشه ما را سوزانده در منطقه و دنیا هنوز هم گسترش پیدا میکند (امروز هم که میدانید کل منطقه خاورمیانه عاشورایی شده است)میگوید: کنترل دنیا از دستمان خارج شده است ومنشا آن جهان اسلام است و منشا این فتنه هم شیعه است و منشا این فتنه هم در درون شیعه هم عاشورا است. ومیگوید:ما در سازمان سیا سالها کارهای تحقیقاتی کردیم روی مسئله عاشورا و نقش آن بر تفکر اینها ونحوه عمل کرد تاریخی شیعه و تغییر آن در جهان اسلام((به نام مایکل بزاست))معاون ارشد رئیس سابق سازمان سیا و مسئول بخش شیعه شناسی سیا میگفت: ما بعد از انقلاب ایران فهمیدیم این امواج همه اوضا را به هم می ریزد یک فکری برای عاشورا کرد اشاره میکند به دو چیز در فرهنگ شیعه انسجام و قدرت و نفوذ مرجعیت و رهبری دینی بین مردم که میگوید باید بین ایها اختلاف انداخت 1:شیعه باشیعه 2:شیعه با سنی و اینها بشوند دشمن اصلی در داخل درگیری اسلام کفر اسلام استکبار بشوند به درگیری اسلام و میگفت مسئله عاشورا به عنوان پروژه شد و مورد نظر کارشناسان ما قرار گرفته است .باید از شیعیانی که عقاید سست دارند و پول پرستند و قدرت طلب و..هستند استفاده کرد {من تشیع}که هم منطق دارد و هم صلابت این منطق صلابت در عمل منطق را از عاشورا تفکیک کرد از عاشورا باید گرفت . نفوذ در هیتهای مذهبی در فرهنگ عزاداری و مداحی برای بد جلوه دادن و برای تخریب کردن این فرهنگ و برای فاصه انداختن از روح اقلانیت و عدالت خواهی روح دینی شیعه و تبدیل کردنش به خرافات و عبارتهای مشرکانه و عبارتهایی از این قبیل و این نفوذ در هیت های مذهبی قبل از کودتای 28مردادسال 1332سازمان سیا جزو برنامه اش بود و اسناد لانه جاسوسی به آن اشاره شده است که ما باید در هیتهای مذهبی نفوذ کنیم و روح انقلابی عاشورایی را تبدیل کنیم به یک چیز معکوس علیه فرهنگ دین از آن استفاده کنیم و همین کا ررا هم گاهی انجام دادند نفوذ در فرهنگ روضه خوانی و فرهنگ مداحی و فرهنگ عزاداری و خراب کردنش به گونه ای که یک زمانی هیتی راه افتاده بود تا جایی که حتی جوانهای دانشگاهی هم در آنجا بودند چهار دست و پا در خیابان راه میرفتند و پارس میکردند و میخواندند که ماسگ امام حسین (ع) هستیم و یا قفل بستن یا تیغ زدن و قمه زدن بر سر کودک و صورت را روی آسفالت کشیدن که هیچ کدام در فرهنگ تشیع و فرهنگ امام حسین علیه السلام نیست و نبوده نحوه عزاداری که بخشی از آن از فرهنگ مسیحی وبودایی بخشی از القاعات داخلی ساخته شده است دو خطر مسئله عزاداری را تهدید میکند 1:آنهایی که با اصل مفهوم عزاداری و شور حسینی مخالفت میکنند با این شعاری که ما باید تحلیل و با منطق مسئله را نگاه کرد 2:هر نوع شور و عشق ورزی را خلاف عقل تصور میکنند که آنها با عزاداری مخالف هستند {یک فرهنگ خطر ناک که برای زدن ریشه فرهنگ عاشورا}میگویی: مادر سازمان سیا به این نتیجه رسیدیم که منطق عاشورا یک دنیا میز مثبتی است برای رشد جامه انقلابی تبدیل بشود به ضد خودش و این چیزی است که دشمنان ما به آن توجه کرده اند و از آن استفاده کرده اند. باید هشیار بود همان آنهایی که با اصل عزاداری مخالفت میکنند با گریه مخالفت میکنند گرچه برای اباعبدالله و همانهایی که عزاداری را به جهتهای مختلفی میکشانند و امروزه کارشناسان درجه یک سازمان سیا میگویند که مشکل اصلی ما مسلمانان و درمسلمانان شیعه ها ودر داخل شیعه فرهنگ عاشورا است ودر عاشورا حسین ابن علی است خیلی مهم است که با فهم عاشورا مشکل دارند www.j-abolfazel.blogfa.com
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
برای گذاشتن کسره کلید shift+d رو بزن برای فتحه shift+a برای ضمه shift+s تشدید هم sahift+f رو همزمان فشار بده ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
قلمي از قلمدان قاضي افتاد. شخصي که آنجا حضور داشت گفت:
جناب قاضي کلنگ خود را برداريد. قاضي خشمگين پاسخ داد: مردک اين قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسي؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ويران کردي. عبيد زاکاني ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
شيخ جنيد بغدادی به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او....
شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند: او مردي ديوانه است. گفت : او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند.شيخ پيش او رفت و سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد : چه كسي هستي؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود : تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد ميكني؟ عرض كرد : آري.. بهلول فرمود: طعام چگونه مي خوري؟ عرض كرد: اول «بسمالله» ميگويم و از پيش خود ميخورم و لقمه كوچك برميدارم، به طرف راست دهان ميگذارم و آهسته ميجوم و به ديگران نظر نميكنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نميشوم و هر لقمه كه ميخورم «بسمالله» ميگويم و در اول و آخر دست ميشويم.. بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود : تو ميخواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نميداني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد :چه كسي هستی؟ جواب داد: شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نميداند. بهلول فرمود: آيا سخن گفتن خود را ميداني؟ عرض كرد : آري...سخن به قدر ميگويم و بيحساب نميگويم و به قدر فهم مستمعان ميگويم و خلق را به خدا و رسول دعوت ميكنم و چندان سخن نميگويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت ميكنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد. بهلول گفت : گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نميداني.. پس برخاست و برفت. مريدان گفتند: يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت: مرا با او كار است، شما نميدانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت: از من چه ميخواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نميداني، آيا آداب خوابيدن خود را ميداني؟ عرض كرد: آري... چون از نماز عشا فارغ شدم، داخل جامه خواب ميشوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليهالسلام) رسيده بود بيان كرد. بهلول گفت : فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نميداني. خواست برخيزد ، جنيد دامنش را بگرفت و گفت : اي بهلول من هيچ نميدانم، تو قربهاليالله مرا بياموز. بهلول گفت: چون به ناداني خود معترف شدي، تو را بياموزم. بدان كه اين ها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اين گونه آداب به جا بياوري ،فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت: جزاك الله خيراً! و ادامه داد: در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اينها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد. ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
گويند روزي پادشاهي اين سوال برايش پيش مي آيد و مي خواهد بداند که نجس ترين چيزها در دنياي خاکي چيست. براي همين کار وزيرش را مامور مي کند که برود و اين نجس ترين نجس ترين ها را پيدا کند و در صورتي که آن را پيدا کند ، تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزير هم عازم سفر مي شود و پس از يک سال جست و جو و پرس و جو از افراد مختلف به اين نتيجه مي رسد که با توجه به حرف ها و صحبت هاي مردم بايد پاسخ آن پرسش همين مدفوع آدميزاد اشرف مخلوقات باشد . بنابراين عازم ديار خود مي شود در نزديکي هاي شهر چوپاني را مي بيند و به خود مي گويد بگذار از او هم سوال کنم . شايد جواب تازه اي داشته باشد . بعد از صحبت با چوپان او به وزير مي گويد : من جواب را مي دانم ؛ اما به يک شرط مي گويم . وزير نشنيده شرط را مي پذيرد .چوپان مي گويد : تو بايد قدري از مدفوع خودت را بخوري ! وزير آنچنان عصباني مي شود که مي خواهد چوپان را بکشد ؛ ولي چوپان به او مي گويد تو مي تواني من را بکشي ؛ اما مطمئن باش پاسخي که پيدا کرده اي غلط است . تو اين کار را بکن . اگر جواب قانع کننده اي نشنيدي ،مرا بکش. خلاصه وزير به خاطر رسيدن به تاج و تخت هم که شده قبول مي کند و آن کار را انجام مي دهد . سپس چوپان به او مي گويد : کثيف ترين و نجس ترين چيزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدي آنچه را فکر مي کردي نجس ترين است بخوري. *** پندآري حرص و طمع باعث مي شود چشم و دل آدمي کور شود و حقيقتِ آشکار را نتواند تشخيص دهد. مردى خدمت پيامبر خدا آمد و گفت: به من چيزى بياموز. حضرت فرمود: ازآنچه در دست مردم است نااميد باش ( به آن دل مبند) و همين، بىنيازى و ثروت حاضربراى تو است. گفت: باز هم بياموز. فرمود: از طمع بپرهيز ؛ زيرا طمع فقر حاضر براى تو است. ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
![]() ز دنيا هرچه بد رستم
فقط دل با تو پيوستم چراغ عقل بشكستم چرا ديوانه ام كردي ؟؟؟؟؟؟ تو ويران خانه ام كردي شدم شيداي روي تو گمم در پيچ موي تو منم حيران به كوي تو چرا ديوانه ام كردي؟؟؟؟؟؟ تو ويران خانه ام كردي ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
نیکی ها به ما باز می گردند...
پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ... مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آن جا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گوژ پشت از آن جا می گذشت و نان را بر می داشت و به جای آن که از او تشکر کند می گفت: هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!! این ماجرا هر روز ادامه داشت تا این که زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟ یک روز که زن از گفته های مرد گوژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟ ..... بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت . مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت. آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود، در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت: مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم. در فاصله ی نه چندان دور از این جا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گوژ پشت را دیدم که به سراغم آمد.از او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز می خورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری . وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهر آلود را می خورد . به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت: هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد بر گرفته از وبلاگ:www.a-ghaheri.blogfa.com ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
قضایایی که ظاهر قضیه با واقع مختلف بوده است
زنی حیل هگر زنی شب هنگام، خویشتن را شبیه کنیز مردي ساخت، مرد به خیال این که کنیز اوست با وي همبستر شد، ماجرا نزد عمر طرح گردید، عمر قضیه را بر حضرت امیرالمومنین علیه السلام عرضه داشت. آن حضرت فرمود: مرد را در پنهانی حد بزن و زن را آشکارا. مؤلّف: این خبر حمل شده به این که آن حضرت می دانسته که مرد از واقع قضیه آگاه بوده و بطور دروغ پنهان کرده است. برای خواندن ادامه مطلب را کلیک کنید ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ توسط ابوالفضل جهادی
| ||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||